فضل خدای را که تواند شمار کرد؟
یا کیست آنکه شکر یکی از هزار کرد؟
آن صانع قدیم که بر فرش کائنات
چندین هزار صورت الوان نگار کرد
(سعدی)
فضلست اگرم خوانی عدلست اگرم رانی   
  قدر تو نداند آن کز زجر تو بگریزد
(سعدی)
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا می‌کرد
(حافظ)
فصل تقسیم گل و گندم و لبخند رسید
فصل تقسیم غزل‌ها و غزل‌خوانی‌ها
(قیصر امین پور)
فردا که هر کسی به شفیعی زنند دست
 ماییم و دست و دامن معصوم مرتضی
(سعدی)
فارغ از خود شدم و کوس انا الحق بزدم
همچو منصور خریدار سر دار شدم( امام خمینی ره)
فریاد ز بی مهریت ای گل که درین باغ
چون غنچه پاییز شکفتن نتوانم( شفیعی کدکنی)
فتحی که بدو جهان گشادند
در دامن دولتش نهادند
گر صبر کنی به صبر بی‌شک
دولت به تو آید اندک اندک
(نظامی)
فرزند خوب مادر نادان نپرورد
این نکته نزد مردم دانا مقرر است( پروین اعتصامی)
فریاد که از شش جهتم راه ببستند
آن خال و خط و زلف و رخ و عارض و قامت
(حافظ)
فصل گل می گذرد هم‌نفسان بهر خدا
بنشینید به باغی و مرا یاد کنید( ملک الشعرای بهار)
فاش می‌گویم و از گفته خود دلشادم
بنده عشقم و از هر دو جهان آزادم
(حافظ)