حجاب چهره جان می شود غبار تنم
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم
(حافظ)
(حافظ) ز خوبرویان بختت جز این قدر نیست
گر نیستت رضایی حکم قضا بگردان
(حافظ)
حدیث حسن تو و داستان عشق مرا  
هزار لیلی و مجنون بر آن نیفزایند
(سعدی)
حساب خود، نه کم گیر و نه افزون
منه پای از گلیم خویش بیرون  (پروین اعتصامی)
حیلت رهـا کن عاشقـا دیـــوانه شو دیــوانه شـو
و انــدر دل آتـش درآ پـــروانه شـو پــروانه شـو
(مولانا)
حاصل کارگه کون و مکان این همه نیست
باده پیش آر که اسباب جهان این همه نیست
(حافظ)
  حافظ از باد خزان  در چمن  دهر  مرنج     
 فکر معقول بفرما، گُل بی‌خار کجا است؟
(حافظ)
حسن تو همیشه در فزون باد
رویت همه ساله لاله گون باد
اندر سر ما خیال عشقت
هر روز که باد در فزون باد
(حافظ)
حال متکلم از کلامش پیداست
از کوزه همان برون تراود که در اوست
(شیخ بهایی)
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
(حافظ)
(حافظ)ا در کنج فقر و خلوت شبهای تار
تا بود وردت دعا و درس قرآن غم مخور
(حافظ)
حال ما در فرقت جانان و ابرام رقیب
جمله می‌داند خدای حال گردان غم مخور
(حافظ)
حدیث عاشقی با او بگفتیم
بخندید او و گریان کرد ما را
(سیف فرغانی)
حریم عشق را درگــه بسی بالاتر از عقل است
كسی آن آستان بوسد كه جان در آستین دارد
(حافظ)
حاشا که مرا جز تو در دیده کسی باشد
یا جز غم عشق تو در دل هوسی باشد
(خاقانی)
حدیث عشق نداند کسی که همه عمر
بــــــه سر نکوفته باشـــــد در سرایی را
(سعدی)
حبیب آمد حبیب آمد به دلداری مشتاقان
طبیب آمد طبیب آمد طبیب هوشیار آمد
(مولانا)
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند
(حافظ)
حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست
که آشنا سخن آشنا نگه دارد
(حافظ)
حدیث عشق ز حافظ شنو نه از واعظ
اگر چه صنعت بسیار در عبارت کرد
 (حافظ)
حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیست
به ناله دف و نی در خروش و ولوله بود
 (حافظ)
حسن خلقی ز خدا می‌طلبم خوی تو را
تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود
 (حافظ)