کمی دیر آمدی ای عشق اما باز با این حال

اگر چیزی از این غارت‌زده باقیست غارت کن( حسین زحمتکش)
کاشکی گم شده بود این دلِ دیوانۀ من
پیش از آن روز که گیسوی تو پیدا می‌کرد
(عماد خراسانی)
کن نظری که تشنه ام ، بهر وصال عشق تو
من نکنم نظر به کس ، جز رخ دلربای تو
(مولانا)
کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد
یک نکته از این معنی گفتیم و همین باشد
(حافظ)
کاروان بار سفر بست و از آن می ترسم
که کنم گریه و سیلاب برد محمل را(  ندیم شیرازی)
کاروان رفت و تو در خواب و بیابان در پیش
وه که بس بی‌خبر از غلغل چندین جرسی
(حافظ) 
کاش از پی صد هزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی
(خیام)
کرشمه‌ای کن و بازار ساحری بشکن
به غمزه رونق و ناموس سامری بشکن
(حافظ)
کس در جهان ندارد یک بنده همچو (حافظ)
زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد
 (حافظ)
کس در ره کسب علم تا پا ننهد
از وادی جهل هر چه کوشد نرهد( ناشناس)
کس می نزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست
(خیام) 
کس نامد از آن جهان که پرسم از وی
کاحوال مسافران عالم چون شد
 (خیام)
کس ندیده‌ست ز مشک ختن و نافه چین
آن چه من هر سحر از باد صبا می‌بینم
(حافظ)
کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست
در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست
(حافظ) 
که را گویم که با این درد جان سوز
طبیبم قصد جان ناتوان کرد
(حافظ)