لبخند کن معاوضه با جان شهریار
تا من به شوق این دهم و آن ستانمت
(شهریار)
لب فرو بسته ام از ناله و فریاد، ولی
دل ماتمزده، در سینه من نوحه گر است
 (رهی معیری)
لبت نــــه گــــوید و پیداست مـی‌گــــوید دلــــت آری
که اینسان دشمنی ، یعنی که خیلی دوستم داری
دلت مــــی‌آید آیا از زبانی این همه شیرین
تو تنها حرف تلخی را همیشه بر زبان آری؟
(محمد علی بهمنی)
لبت تا در شکفتن لاله سیراب را ماند
دلم در بیقراری چشمه مهتاب را ماند
گهی کز روزن چشمم فرو تابد جمال تو
به شبهای دل تاریک من مهتاب را ماند
 (شهریار)
لطفی کن و در خلوت محزون من ای دوست
آرام و قرار دلِ دیوانه ی من باش( مهدی اخوان ثالت)
لعل تو که هست جان حافظ
دور از لب مردمان دون باد
(حافظ)
لاله دیدم روی زیبای توام آمد به یاد
شعله دیدم سرکشی های توام آمد به یاد
 (رهی معیری)
لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار
این نفس را از سر صدق و صفا باید زدن( شاه نعمت الله ولی)
لب سرچشمه ای و طرف جویی
نم اشکی و با خود گفتگویی
 (حافظ)
لب لعل و خط مشکین چو آنش هست و اینش هست
بنازم دلبر خود را که حسنش آن و این دارد
(حافظ)
لبت شکر به مستان داد و چشمت می به میخواران
منم کز غایت حرمان نه با آنم نه با اینم
 (حافظ)