نصیحت گوش کن جانا که از جان دوست‌تر دارند
جوانان سعادتمند پند پیر دانا را
حافظ
نابرده رنج گنج میسر نمی شود
مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد
(سعدی)
نه من از دست نگارین تو مجروحم و بس
که به شمشیر غمت کشته چو من بسیارند
(سعدی)
نکوهش مکن چرخ نیلوفری را 
برون کن ز سر باد و خیره‌سری را
بری دان از افعال چرخ برین را
 نشاید ز دانا نکوهش بری را
(ناصر خسرو)
نشاید که خوبان به صحرا روند          همه کس شناسند و هر جا روند
حلالست رفتن به صحرا ولیک          نه انصاف باشد که بی ما روند
(سعدی)
نگارینا دلم بردی خدایم بر تو داور باد
به دست هجر بسپردی خدایم بر تو داور باد
(سنایی)
نداند رسم یاری بی وفا یاری که من دارم
به آزار دلم کوشد دل‌آزاری که من دارم
(رهی معیری)
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من و توست
(هوشنگ ابتهاج)
نیست پروا تلخکامان را ز تلخیهای عشق  
آب دریا در مذاق ماهی دریا خوش است
(صائب تبریزی)
نگه کرد رنجیده در من فقیه
نگه کردن عالم اندر سفیه
که مرد ار چه بر ساحل است، ای رفیق
نیاساید و دوستانش غریق
(سعدی)
نه عجب گر فرو رود نَفَسَش
عندلیبی غُراب هم‌ قفسش
(سعدی)
نخواهد که بیند خردمند، ریش
نه بر عضو مردم، نه بر عضو خویش
(سعدی)
نه هر که صدر نشین شد عزیز شد، که غبار
 اگر به دیده رسد توتیا نخواهد شد
(کلیم کاشانی)
ناز کنی نظر کنی قهر کنی ستم کنی
گر که جفا گر که وفا از تو حذر نمی کنم

(مولانا)
نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر
هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر
(حافظ)
نه مرا طاقت غربت نه تو را خاطر قربت
دل نهادم به صبوری که جز این چاره ندانم
(سعدی)