پرهیزگار باش که دادار آسمان
فردوس جای مردم پرهیزگار کرد (سعدی)

 

پیش از من و تو لیل و نهاری بوده است 
گردنده فلک نیز بکاری بوده است
هرجا که قدم نهی تو بر روی زمین  
آن مردمک چشم‌نگاری بوده است (خیام)

 

پای من از ره خسته شد،بال و پَرم بشکسته شد
هر در به رویم بسته شد جُز درگه احسانِ تو(حاج علی انسانی)

 

پیوسته ز من کشیده دامن دل تست   
فارغ ز من سوخته خرمن دل تست
گر عمر وفا کند من از تو دل خویش    
فارغ‌تر از آن کنم که از من دل تست (ابو سعید ابوالخیر)

 

این قافله عمر عجب می گذرد      
دریاب دمی که با طرب می گذرد
ساقی غم فردای حریفان چه خوری    
پیش آر پیاله را که شب می گذرد (خیام)

 

پیش رویت دگران صورت بر دیوارند  
نه چنین صورت و معنی که تو داری دارند (سعدی)

 

تا گل روی تو دیدم همه گل‌ها خارند 
تا تو را یار گرفتم همه خلق اغیارند (سعدی)
پریشان کن سر زلف سیاهت شانه اَش بامن
سیه زنجیر گیسو باز کن دیوانه اش با من (حمید نقوی)

 

پیوند جان جدا شدنی نیست ماه من
تن نیستی که جان دهم و وارهانمت (شهریار)

 

پیش چشم مرد فردا
زندگانی ـ خواه تیره، خواه روشن
هست زیبا، هست زیبا، هست زیبا(گلچین گیلانی)

 

پیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زور
خوش عطابخش و خطاپوش خدایی دارد (حافظ)

 

پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود (حافظ)

 

پاییز رسیده ست ببین خانه به خانه
باد آمده و ابر به دنبال بهانه
باران بزند نم نم و گهگاه به رگبار
جوی است که هر جا شود از آب روانه
کرده ست مرا با نفس خاطره همراه
موسیقی باران و شب و شعر و ترانه
ای کرده سفر از دل پاییزی زردم
برگرد و بیاور ز بهاران تو نشانه( پروین جاویدنیا)

 

پیش از تو آب معنی دریا شدن نداشت
شب مانده بود و جرأت فردا شدن نداشت (سلمان هراتی)

 

پيش مردم ز جفاي تو حکايت نکنم
همه جا قصه درد تو روايت نکنم (وحشی بافقی)

 

پروانه‌صفت چشم به او دوخته بودم
وقتي كه خبردار شدم سوخته بودم (عاشق اصفهاني)

 

پروانه امشب پر نزن اندر حریم یار من
ترسم صدای شه پرت قدری دل آزارش کند (سپیده رییس سادات)
 
پروانه مستمند را شمع نسوخت
آن سوخت که شمع را چنین می‌افروخت (سعدی)
پروانه شدم شعله به پای تو نگیرد
این حادثه بر هیچ کجای تو نگیرد (علی اکبر لطیفیان)

 

پروانه شدم ، بال زدم ، سوخت دو بالم
دیوانه شدم ، داد زدم ، وای به حالم (مولانا)

 

پروانه سوخت یک شب و آسود جان او
ما عمر ها ز داغ جفای تو سوختیم
دیشب که یار انجمن افروز غیر بود
ای شمع تا سپیده به جای تو سوختیم (رهی معیری)

 

پروانه به یک سوختن ازاد شد از شمع
بیچاره دل ماست که در سوز و گداز است وصال
پـــروانــــه وش از عشــق تــــو در آتشـــم امشب
می سوزم و با این همه سوزش خوشم امشب (شهریار)