روز اول که به استاد سپردند مرا
ديگران را خرد آموخت مرا مجنون کرد
(حافظ)
راهمان دور و دلمان کنار همین گریستن است
خدا را چه دیده‌ای ری‌را!
شاید آنقدر بارانِ بنفشه بارید
که قلیلی شاعر از پیِ گُلِ نی
آمدند، رفتند دنبال چراغ و آینه
شمعدانی، عسل، حلقه‌ی نقره و قرآن کریم(علی صالحی)
رازی، که دلم ز جان همی داشت نهفت
اشکم به زبان حال با خلق بگفت
 (رودکی)
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد
شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
 (حافظ)
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست
آن جا جز آن که جان بسپارند چاره نیست
(حافظ)
رسم بد عهدی ایام چو دید ابر بهار
گریه اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
(حافظ)
 رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود
(حافظ)
روز اول که سر زلف تو دیدم گفتم
که پریشانی این سلسله را آخر نیست
(حافظ)
راز بگشا ای علی مرتضی
ای پس از سوءالقضا، حسن القضا
(مولانا)
رسم عاشق کشی و شیوه شهرآشوبی
جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود
(حافظ)
رخ برافروز که فارغ کنی از برگ گلم
قد برافراز که از سرو کنی آزادم
(حافظ)
روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد
(حافظ)