طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع
که سوزهاست نهانی درون پیرهنم(حافظ)
طاقت کجاست روی عرقناک دیده را؟   
آرام نیست کشتی طوفان رسیده را(صائب تبریزی)
طایر گلشن قدسم چه دهم شرح فراق
که در این دامگه حادثه چون افتادم
(حافظ)
طوطیان سبزپوش عالم ایجاد را
حله طاوس در بر می کند فصل خزان
(صائب تبریزی)
طلب کردم ز دانایی یکی پند
مرا بفرمود با نادان مپیوند(سعدی)
طالب وصل تو چون مفلس و اندیشه گنج
حاصل آنست که سودای محالی دارد(سعدی)
طی شد این عمر تو دانی به چه سان؟
پوچ و بس تند چنان باد دمان
همه تقصیر من است این
و خودم می دانم
که نکردم فکری
که تأمّل ننمودم روزی
ساعتی یا آنی
که چه سان می گذرد عمر گران؟( نسرین صاحب)
طیران مرغ دیدی، تو ز پای بند شهوت   
به در آی تا بینی، طیران آدمیت(سعدی)
طوطی ناطقه ام قوت گفتار نداشت
دیدم آئینه ی روی تو و گویا گشتم(محتشم کاشانی)
طوطی آمد با دهان پر شکر
در لباس فستقی با طوق زر
(عطار نیشابوری)
طرف کرم ز کس نبست این دل پرامید من
 گر چه سخن همی‌برد قصه من به هر طرف
(حافظ)