ضرورت است که  نیکی کند کسی که شناخت
که نیکی و بدی از خلق داستان ماند
(سعدی)
ضرب شمشیر تو را نازم که در هر ضربتی
جان سلمان را حیات جاودانی می دهد(سلمان ساوجی)
ضعف و عجز و فقر ما دانسته ای
درد مارا هم دوا دانسته ای
(مولانا)
ضرب دشمن اگرچه با ضرر است
زدن دوست جانگداز تر است( مکتبی شیرازی)
ضیافتی که در آن توانگران باشند
شکنجه ای ست فقیران بی بضاعت را
(صائب تبریزی)
ضعف پیری فکند بی جگران را از پای
دل چو افتاد قوی  پشت دوتا شمشیر است
(صائب تبریزی)
ضماد صبر همی کن بر این دل مجروح
طلای اشک همی کش بر این رخ چو زریر( اشرف سمرقندی)
ضامن شده ام بهر نجات همه کس
بر من بنویس سیئات همه کس( (ابوسعید ابوالخیر)
ضایع مکن این دم ار دلت  سودا نیست
کین باقی عمر را بقا پیدا نیست
(خیام)
 
ضمیر مخزن دل پر کن از کلام حکیم
که دُر پند به از گنج لولو و یاقوت
(نظامی)
ضمیر هر درخت ای جان ز هر دانه که می نوشد

شود برشاخ و برگ او نتیجه شرب او پیدا
(مولانا)