ذره ها گر همه خورشید شود بی رویت
نبود روز و شبی عاشق سودایی را
(سیف فرغانی)
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی
دودم به سر برآمد زین آتش نهانی
(سعدی)
ذات تو غنی و ما همه محتاجیم
محتاج به غیر خود مگردان مارا( پیر هرات)
ذات تو برزمین اثر لطف ایزدی است
عدل تو در جهان نظر رحمت خداست( ظهیر فاریایی)
ذکر تو از زبان من فکر تو از خیال من
چون برود که رفته ای در رگ و در مفاصلم
(سعدی)
ذره ذره کاندرین ارض و سماست
جنس خود را همچو کاه و کهرباست
(مولانا)
ذات نایافته از هستی بخش
کس تواند که شود هستی بخش
(جامی)
ذره خاکم و در کوی تو ام جای خوش است
ترسم ای دوست که بادی ببرد ناگاهم
(حافظ)
ذره تا مهر نبیند به ثریا نرسد
زآسمان بگذرم ار بر منت افتد نظری
(حافظ)
ذروه کاخ رتبتت راست زفرط ارتفاع
راهروان وهم راراه هزارساله باد
ذرخش گرنخندد به گاه بهار
همانا نگریدچنین ابر زار
ذکررخ وزلف تودلم را
وردیست که صبح و شام گیرد
(حافظ)
ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی 
دودم به سر برآمد زین آتش نهانی
(سعدی)
ذکررخ وزلف تودلم را
وردیست که صبح و شام گیرد
(حافظ)
ذکر زیبای علی ذکر خداست
یاعلی گفتن همیشه باصفاست( حاج علی رشید ترابی)